درباره آزادی

مفهوم آزادی یکی از بحث انگیزترین مفهومها در سپهر اندیشه فلسفی و بویژه فلسفه سیاسی است. واژه نامه ها آزادی را "خلاف بندگی"، "نبودن زیر قید" و جز آن تعریف کرده اند. اندیشمندان، بویژه اندیشمندان سیاسی، آزادی را هریک بگونه ای تعریف کرده اند. برای اسپینوزا، آزادی همانا "درک ضرورت" است. توماس هابز، آزادی را "عمل به قانون گذاشته شده حکومتگران" میداند و بدینسان به آن باری سیاسی میبخشد. به همینگونه میتوان بسیار درباره آزادی نوشت و بدان اندیشید. از نگر من، آزادی افزون بر معناهای گوناگون سیاسی و اجتماعی که میتواند داشته باشد، مفهومی درونی برای هر انسان نیز دارد. با داشتن همین آزادی درونی است که میتوان به آزادی های اجتماعی و سیاسی رسید یا حتا بدانها اندیشید. بدون این گونه آزادی، همه این نوع آزادی ها بی معنی و دور از دسترس خواهند بود.


آزادی درونی:

آزادی درونی همانا رهیدن از بند "مرجعیت دیگری" است و از این رهگذر با هر چه بیشتر "خود بودن" در ارتباط است. هر انسانی، چه فیلسوف و اندیشمند و چه مردم عادی، میتوانند پرسشهای بسیاری در ذهن داشته باشند. پرسشهای فلسفی، پرسشهایی نیستند که تنها برای فیلسوفان یا طبقه تحصیلکرده مطرح باشند. پرسشهای عمومی فلسفه برای همه انسانها پیش میایند. برای مردم عادی هم این پرسش پیش میاید که "خوبی و بدی چیست؟" یا "چرا جهان اینگونه است؟ آیا بهتر نبود که جهان جور دیگری بود؟" و........ ولی در این میان یک فرق بزرگ میان مردم عادی و اندیشمندان هست: تنها انسان اندیشمند است که خودش بدون مرجعیت شخصی، کتابی یا مکتبی بدنبال پاسخ این پرسشها میرود. به سخن دیگر، تنها اندیشمند است که به معنای راستین واژه این پرسشها را میپرسد! مردم عوام شاید این پرسشها در ذهنشان بیاید ولی بیدرنگ، با به میان کشیدن پای دین، خدا یا فلان و بهمان مکتب فلسفی پرسشها را در جا پاسخ میدهند و سپس زندگی عادی و روزمره خود را پی میگیرند. به سخن دیگر پرسش را "از بین میبرند" به جای اینکه در پی پاسخش باشند. ولی اندیشمند با پرسش در میاویزد و بسا که در پی پاسخ آن از خواب و خور و زندگی باز میماند و تلاش میکند که با پیش فرضهای هرچه کمتر و منطقی تر به نبرد با پرسش برود و بدون پناه بردن به این یا آن مرجع پاسخی درخور را بیابد. بدینسان اندیشمند از بند "مرجعیت دیگری" و "سلطه مرجعها" آزاد است. اگر به راه حلی برای پرسشش برسد، این راه حل به راستی از "آنِ اوست". این اوست که آن را یافته و برای آن تلاش کرده است.  به وارون این، انسان عادی و روزمره، برای از سر باز کردن و در واقع از میان برداشتن پرسش، به سادگی به این یا آن مرجع دینی، مکتب فلسفی یا شخص متوسل میشود و پرسش را به جای جستجو به دنبال پاسخ، به دست فراموشی میسپارد. این رها شدگی انسان از بند دیگری، این استقلال اندیشه را  میتوان "آزادی درونی" نامید. فردی که از درون به این آزادی رسیده باشد میتواند مستقل بیندیشد.  از راه همین استقلال اندیشه است که فرد انسانی به راستی شخصیت خود را باز میابد و فرد به معنای راستین این واژه میشود. فرد یعنی کسی که از قبیله، جامعه و افراد کنارش، متمایز است. تنها کسی میتواند فردیتش را از میان گروههای اجتماعی اطرافش بازیابد که بتواند مستقل بپرسد و بیندیشد و درباره پرسشهایش دلیرانه پژوهش کند و از شکستن و رد شدن از مراجع اطرافش که میکوشند خود را به او تحمیل کنند باز رهد.  بی این استقلال اندیشه، انسان یکی است از میان همه انسانهای دور و برش. از دیگران متمایز نیست، فردیت و شخصیت ندارد. اجتماع همواره استعداد این را داشته که انسانها را به درون خود بکشد و آنها را به "یکی از میان دیگران" کاهش دهد. تنها با استقلال اندیشه است که میتوان از بند و دام اجتماع، از این "همگانی شدن" رهید.



رابطه آزادی درونی و آزادی اجتماعی و سیاسی:


بنیان آزادی اجتماعی و سیاسی بر این است که "انسان" به دلیل توانایی اندیشیدن و مستقل بودن باید آزاد باشد. چرا که تنها در آزادی است که اندیشه های گوناگون مجال پیدایش و شکوفایی میابند. انسانی که به آزادی درونی رسیده باشد برای خود آزادی اجتماعی میخواهد. این، از آن روست که چناننکه در بخش پیشین گفته شد، تنها انسان ازاد است که به مرحله "فرد شدن" رسیده است. بنابراین طبیعی است که چنین انسانی به دنبال آزادیهای فردی که نمود بیرونی آزادی درونی است باشد. آزادی اجتماعی همانا، تایید فرد است بعنوان یک موجود مستقل و اندیشنده بر خلاف جامعه استبدادی و قبیله ای که در آن، هر انسان تنها یکی است از میان دیگران.  انسان به گونه طبیعی آزاد است ولی با برگزیدن زندگی اجتماعی، کمی این آزادی را محدود میکند. این محدود کردن بدلیل سود آن است: امنیت او تضمین میشود، و با تقسیم کارها میتواند بیشتر به اموری که میخواهد و دوست دارد بپردازد. برای انسان هزاران سال پیش، این تامین امنیت و گردن نهادن بر قوانین جمعی، بدل به زندگی قبیله ای شد که در آن فرد انسانی هیچ اهمیتی ندارد و همگان تنها جزیی از یک کل را میسازند به نام قبیله.  بنابراین استبداد و بویژه توتالیتاریسم را باید از کهنترین یادگارهای زندگی قبیله ای دانست. پس محدودیت های اجتماع در واقع خواسته خود انسان بوده است نه یک خواسته الهی و مقدس. از همین روست که انسان آزاد بدنبال آزادی است. آزادی فردی حق انسان و حق طبیعی اوست. بنابراین تنها انسانی که به آزادی درونی رسیده باشد، میتواند به قدر و ارزش آزادی اجتماعی آگاهی یابد. تنها در جامعه ای که در آن به اندازه کافی  از انسانها (و بویژه قشر اندیشمند یا اندیشه ورز) به آزادی درونی رسیده باشند، میتوان امید داشت که آزادی اجتماعی و سیاسی به دست آید.  انسانی که به آزادی درونی رسیده است، خود را "فرد" میبیند و میداند و برای همین است که در جامعه به دنبال حقوق فردی خویش است. بدینسان آزادی اجتماعی تنها در جامعه ای بوجود میاید که در آن شمار زیاد (یا قابل توجهی) از مردم به آزادی درونی و به مرحله "فرد شدن" رسیده باشند.این البته بدان معنا نیست که اگر جامعه ای همه اندیشمندان به درجه استقلال فکری رسیده باشند حتما  مردم آن جامعه نیز به آزادی خواهند رسید. چرا که ممکن است حتا اندیشمندان جامعه ای، معتقد به استبداد باشند. ولی رسیدن به استقلال فکری، دست کم یک شرط لازم برای رسیدن به جامعه باز و آزاد است. شرطی که شاید کافی نباشد ولی بی آن رسیدن به جامعه باز نشدنی است.

همیلتون، ریاضیدان بزرگ سده نوزدهم و از دلبستگان زبان پارسی

نام "سر ویلیام رون همیلتون" در ریاضیات به ویژه ریاضیات سده نوزدهم و همچنین در دانش مکانیک نامی بسیار آشنا و پرافتخار است. نام همیلتون و کشفها و ایده های نوی وی با مباحثی همچون "چهارگانهای های همیلتونی" در جبر و کارهای وی در نظریه گرافها همراه هستند و ایده های درخشان او در مکانیک نیز، بسیار نامبردار و تازه بودند. از کارهای او در مکانیک میتوان از "معادله همیلتون" ، "اصل همیلتون در مکانیک" و نیز "تابع همیلتونی" یاد کرد.

داستان کشف چهارگان های همیلتونی، که از کشفهای مهم وی می باشند بسیار جالب و خواندنی است. همیلتون در پی راهی بود که بتواند دستگاه عددهای مختلط را به فضاهایی با بعد بیشتر گسترش دهد. پس از مدتها کار، همیلتون دانست که چنین گسترشی نمیتواند در فضای 3 بعدی باشد. بنابراین، همیلتون در پی راهی برای گسترش این عددها به فضای 4 بعدی برآمد. ولی چنین تعمیمی آسان نبود. تااینکه به گفته خود همیلتون، در 16 اکتبر، هنگامی که همیلتون به همراه همسرش در بر روی کانال شاهی راه میرفتند، راه حل به ذهن ریاضیدان رسید و توانست برابریهای چهارگان ها (کواترنیونها) را کشف کند. این برابری ها عبارت بودند از ضربی با دستور:

i2=j2=k2=ijk=-1

سر ویلیان رون همیلتون

ولی شاید جالبترین نکته برای ایرانیان، دلبستگی بسیار همیلتون به زبان پارسی باشد. همیلتون در سال 1805 میلادی در شهر دوبلین در ایرلند زاده شد و از همان کودکی نبوغ خود را نشان داد. در همان سالهای خردسالی، دلبستگی اش به زبانها، بویژه زبانهای باستانی و دارای پیشینه و ادبیات پربار، نمایان گشت، به گونه ای که گفته میشود در پنج سالگی به زبانهای یونانی، عبری و لاتین مسلط بود. باری، وی تا پایان زندگی شصت ساله اش، این علاقه به زبانها را از دست نداد. از آن میان او به زبان پارسی نیز اشتیاقی فراوان نشان داد. به گونه ایکه در 14 سالگی، نوشته ای را به زبان پارسی آماده کرد و در برابر سفیر ایران خواند. باری، همیلتون این دلبستگی به زبان کهن پارسی را تا پایان زندگی خویش از دست نداد و  تا واپسین سالهای زندگی، همواره در زمانهای فراغتش از کارهای علمی -در ریاضیات و فیزیک- به خواندن نوشته های ادبی به زبان پارسی میگذراند.سر انجام همیلتون پس از سالها تلاش و کوشش علمی، در سال 1865 در زادگاهش دوبلین از بیماری نقرس درگذشت و در گورستان "مونت جروم" همان شهر به خاک سپرده شد.

ابوسعید سجزی : ریاضیدان و ستاره شناس برجسته ایرانی

یکی از بزرگترین دانشمندان ایران زمین که آثار بسیار بزرگی از خود بر جای گذاشته ولی شوربختانه بسیار کم مورد توجه خود ما ایرانیان قرار گرفته است، ریاضیدان و ستاره شناس بزرگ ایرانی، "احمد بن محمود ابوسعید سجزی " است. ابوسعید، هم در دانش هندسه و هم در ستاره شناسی دارای مقامی بسیار بلند است. ابوسعید، سالها پیش از کپرنیک، ایده چرخش زمین به دور خودش را مطرح کرد و به تصریح دانشمند بزرگ همروزگارش، ابوریحان بیرونی، اسطرلابی ساخت که بر پایه نگرش گردش زمین به دور خود بوده است. سجزی، چنانکه گفته شد، در هندسه نیز بسیار پر کار بوده است و تثلیث زاویه به کمک تقاطع دادن دایره با هذلولی و همچنین پژوهش درباره مقاطع مخروطی، از جمله کارهای او در زمینه هندسه است. سجزی همچنین یکی از نخستین کسانی است که به فلسفه ریاضیات هم پرداخته و دارای نوشته هایی گرانبها در این زمینه است.

زندگینامه :

درباره جزییات زندگی ابوسعید آگاهیهای چندانی در دست نیست ولی میتوان از روی تاریخ نامه نگاریهایش، تاریخ کمابیش دقیقی را برای دوره زندگی او حدس زد و اینقدر هست که او چنانکه نامش "سجزی" به ما میگوید (سجزی یعنی اهل سجستان، که همان سیستان امروزی است و در شاهنامه بارها نامش به صورت سکستان آمده است) در سال ۳۳۰ در  سیستان زاده شد و نزدیکی سال ۴۱۴ هجری قمری در گذشته است. ابوسعید ریاضیدان و ستاره شناسی بسیار پرکار بوده است و هم رساله های بسیاری در ریاضی و ستاره شناسی نگاشته و هم از نوشته های بسیاری در این زمینه ها نسخه برداری کرده است. نوآوری های ریاضی وی، نشان از گستردگی دانش و هوش این دانشمند بزرگ ایرانی دارد.  ابوسعید که در سیستان زاده شد، به زودی به شیراز رفت تا در آنجا تحت پشتیبانی "عضدالدوله دیلمی"، فرمانروای بویی بتواند به پژوهشهای ریاضی  و نجومی خود بپردازد. آل بویه، خاندانی ایرانی بودند که از دیلمان گیلان برخاسته بودند. بوییان دارای اندیشه های ملی گرایانه ایرانی و به گونه ای در پی زنده کردن شکوه ایران باستان بودند. آل بویه برپایه ادعای خودشان، نسب به بهرام گور، شاهنشاه ساسانی میبردند و ابوعلی مسکویه، در کتاب "تجارب الامم"، میگوید که  نسب بوییان به یزدگرد سوم ساسانی میرسید. باری، عضدالدوله، که بزرگترین و نامدارترین فرمانروای آل بویه بود و در ۱۳ سالگی در شیراز بر تخت نشست، بر استانهای جنوبی ایران همانند استان فارس و خوزستان و کرمان و نیز بر عراق کنونی حکم میراند. عضدالدوله فرمانروایی بسیار دانش دوست و ادب پرور بود و بسیاری از دانشمندان و ادیبان در دربار او تحت پشتیبانی وی بودند. ابوسعید سجزی، در چنین فضایی در شیراز مشغول به انجام رصدهای نجومی و پژوهشهای ریاضی شد. ابوسعید،  بسیاری از آثار ریاضی اش را در شیراز نوشت و کتابش "جامع شاهی" را به نام عضدالدوله نوشت و به وی تقدیم داشت. گفته اند که ابوسعید، بیشتر دوران عمرش را در شیراز گذراند و تنها گهگاهی به خراسان میرفت. ابوسعید سجزی، ریاضیدان و ستاره شناس بزرگ ایرانی، در سال ۴۱۴ هجری قمری، در شیراز دیده از جهان فروبست و در همان شهر به خاک سپره شد. 

پژوهشهای ریاضی سجزی:

 چنانکه گفته شد، سجزی، دارای آثار فراوان و تاثیرگذاری در زمینه هندسه و ریاضیات میباشد. پاسکال کرزه، وی را از بزرگترین نمانیدگان هندسه در سده های دهم و یازدهم میلادی میشناسد و پروفسور هوخندایک، پژوهشگر آثار ریاضیدانان ایرانی، وی را از پرکارترین هندسه دانان روزگار خودش میداند.  سجزی، نخستین کسی است که "جبرهندسی" اقلیدس را به بعد ۳ و ۴ گسترش داد که بعدها این زمینه ریاضی، در دوران رنسانس در اروپا پیگیری شد. سجزی همچنین پژوهشهای بسیاری درباره مقاطع مخروطی انجام داده است. وی برای نخستین بار، مسئله تثلیث زاویه (تقسیم کردن زاویه به ۳ بخش) را  به کمک تقاطع دادن دایره با یک هذلولی با قطرهای برابر حل کرده است. از دیگر نوشته های هندسی سجزی، میتوان به کتاب "تسهيل السبل الاستخراج الاشكال الهندسيه " اشاره کرد. رساله هندسی دیگر سجزی، "رساله فی الشکل القطاع " است که در حیدرآباد و بوسیله انتشارات عثمانیه به چاپ رسیده است. این نوشتار کاربردهای زیادی در دانش ستاره شناسی دارد.  در سال ۲۰۰۰، مجموع تصویر نسخه هایی از پژوهشهای هندسی سجزی با مپیشگفتار پروفسور هوخندایک منتشر شد که این خود گامی بزرگ در راستای شناخت سجزی است. سجزی همچنین با دیگر دانشمندان همروزگارش نامه نگاریهایی داشته است. از میان این نامه ها، نامه ابوریحان بیرونی به سجزی است که در آن اثباتی برای قضیه سینوسها در هر دو حالت صفحه و کروی میاورد. ابوریحان، در این نامه میگوید که این اثبات از آنِ استادش، "ابونصرمنصور" (ریاضیدان بزرگ ایرانی و از اهالی گیلان) میباشد.  برخی از مسئله های هندسی که سجزی بر روی آنها کار کرده عبارتند از:

.با فرض داده شدن یک دایره و عددی مفروض، پیدا کنید نقطه ای را در بیرون آن دایره که نسبت مماس بر دایره از آن نقطه و قطر دایره برابر با آن عدد مفروض باشد. و نیز:

.با فرض داده شدن مثلث مفروض و سه عدد، پیدا کنید نقطه ای در درون آن مثلث را که خطوط رسم شده از ان نقطه به راسهای مثلث، آنرا به مثلثهایی با مساحتهای متناسب با آن سه عدد بخش کند.

چنانکه پیداست، این مسائل هندسی دارای پیچیدگی بودند که حل آنها بویژه در زمان سجزی نشان از پیشرو بودن وی در این زمینه از دانش دارد. یکی از رساله های بسیار مهم سجزی، که درباره حل یک مسئله هندسی دیگر است، رساله ای درباره کره ها میباشد: در این رساله، سجزی ۱۲ قضیه درباره کره بزرگی ثابت میکند که از یک تا سه کره کوچکتر را در بر دارد. برای نمونه:

.فرض کنید یک کره بزرگ با سه کره کوچکتر در درون آن داده شده است به گونه ای که، سه کره کوچکتر، دو به دو به هم و هر سه به کره بزرگتر مماس هستند. پیدا کنید حجم کره بزرگتر را.

سجزی، حجم کره بزرگ را بر حسب شعاعهای سه کره کوچک حساب میکند.این رساله بویژه از آن نگر دارای اهمیت است که در آن سجزی بویژه در دو گزاره پایانی، کره های ۴ بعدی را در نظر میگیرد که این نوآوری به راستی آغاز هندسه کروی با بعد بیش از ۲ و ۳ میباشد که تا پیش از آن همواره مورد پژوهش هندسه دانان بوده است.  از دیگر دستاوردهای هندسی سجزی اثبات اتحاد زیر به روش هندسی است:

(a+b) 3= a3+ b3+3ab(a+b

راه اثبات او برای این فرمول آن است که مکعب به ضلع a+b را در نظر میگیرد و آنرا به دو مکعب با ضلعهای a و b وچند متوازی السطوح با حجمهای کل 3ab(a+b) بخش میکند.  بسیاری از تاریخنویسان علم، همین اثبات را آغاز گشترش جبر هندسی اقلیدس به بعد ۳ دانسته اند.

دیدگاه های سجزی در فلسفه ریاضی:

یکی از مواردی که سجزی را از دیگر دانشمندان همروزگار و نیز پس از او جدا میکند، این است که سجزی افزون بر پژوهش در ریاضی در فسلفه ریاضی نیز به اندیشه پرداخته است و این زمینه برای او دارای اهمیت و ارزش بوده است. وی در این زمینه، رساله هایی نیز نوشته است. برای نمونه سجزی در نوشتاری به روشهای گوناگون حل مسئله های هندسی میپردازد. این نوشتار به دست استاد ارجمند هوخندایک، به زبان انگلیسی و به دست محمد باقری به زبان پارسی برگردانده شده است. سجزی، حل مسئله های هندسه را به دوگونه بخش میکند: هندسه ثابت و هندسه متحرک. هندسه متحرک آن روش حلی است که در آن ، باید خطکش را دور نقطه ای ثابت بگردانیم. بدینگونه حرکت (که کمیتی فیزیکی است) به هندسه راه میابد. گفتیم که سجزی، تثلیث زاویه را به کمک قطع دادن دایره با هذلولی حل کرده است. این خود نمونه ای از روش هندسه ثابت است که دیگر حرکت در آن جایی ندارد. همچنین سجزی یکی از کسانی است که درباره چیستی بینهایت اندیشیده است.

ابوسعید سجزی: ستاره شناس برجسته

 ابوسعید سجزی از مقام برجسته ای در ستاره شناسی برخوردار است. گذشته از اینکه کارها و نوشته های هندسی او مانند مثلثات کروی و غیره، دارای کاربردهایی در ستاره شناسی میباشند، خود وی نیز ستاره شناسی بسیار پرکار بوده است. و در زمینه ستاره شناسی در نوشته های غرب و شرق، مقامی بلند را به خود اختصاص داده است. ابو سعید دارای رساله ها و نوشته های بسیاری در دانش ستاره شناسی است. نوشتار "رساله فی عمل الاسطرلاب" و "رساله فی الاسطرلاب المسرطن" از او درباره کاربردهای گوناگون اسطرلاب، یک وسیله نجومی بسیار مهم می باشد. نیز، کتاب "جامع شاهی" او -که به عضدالدوله دیلمی پیشکش شده است- دارای ۱۵ نوشتار در زمینه دانش ستاره شناسی، هیئت و حرکت ثوابت است که اکنون در موزه لندن نگهداری میشود.  ولی بزرگترین و پرافتخارترین کار نجومی ابوسعید را باید در حدس زدن حرکت و ضعی زمین دانست. ابوسعید سجزی، چند صد سال پیش از آنکه کوپرنیک، در اروپا حرکت وضعی زمین را مطرح کند، باور داشت که زمین به دور خورشید میچرخد . ابوریحان بیرونی، از بزرگترین دانشمندان ایرانی همروزگار سجزی، در کتاب "استیعاب الوجوه الممکنة فی صنعة الاسطرلاب"  درباره این دستاورد سجزی میگوید: " از ابو سعید سجزی، اُسطرلابی از نوع واحد و بسط دیدم که  شمالی و جنوبی مرکّب نبود و آن را اسطرلاب زورقی می نامید و او را به جهت اختراع آن اسطرلاب تحسین کردم چه اختراع آن متکی بر اصلی است قائم به ذات خود و مبنی بر عقیده ی مردمی است که زمین را متحرّک دانسته و حرکت یومی را به زمین نسبت می دهند و نه به کره ی سماوی. بدون شک این شبهه ای است که تحلیلش در نهایت ِ دشواری است.و قولی است که ابطالش در کمال دشواری است. مهندسان و دانشمندان هیئت که اعتماد و استناد ایشان بر خطوط مساحیه است؛ در نقض ِ این شبهه و رد آن عقیدت بسی ناچیز و تهی دست باشند و هرگز دفع آن شبهه را اقامت برهان و تقریر دلیلی نتوانند نمود. زیرا چه حرکت یومی را از زمین بدانند و چه آن را به کره ی سماوی نسبت دهند در هر دو حالت به صناعت آنان زیانی نمی رسد و اگر نقض این اعتقاد و تحلیل این شبهه امکان پذیر باشد موکول به رای فلاسفه ی طبیعی دان است."

چنانکه می بینیم، ابوریحان به روشنی میگوید که ابوسعید سجزی، به چرخش زمین به دور خورشید باور داشته و حتا اسطرلابی هم به نام اسطرلاب زورقی بر پایه این دیدگاه ساخته است. ابوسعید سجزی، خود در نوشتار "الاسطرلاب الزورقی"، به شرح کاربرد این اسطرلاب می پردازد.  و به راستی هم بخش بزرگی از نامبرداری سجزی در ستاره شناسی، به همین ساخت اسطرلاب زورقی برمیگردد. وی، این اسطرلاب را با این فرض که زمین متحرک و کرات دیگر به جز ۷ سیاره ساکن هستند ساخت. جالب است که سجزی در زمانی این باور حرکت وضعی زمین را مطرح کرد که باور بیشتر دانشمندان وارون آنرا تایید میکرد. یعنی بیشتر دانشمندان، حتا پورسینا و رازی هم، بر ساکن بودن زمین باور داشتند. حتا سه سده پس از سجزی، یعنی در سده هفتم هجری، ابوعلی حسن ابن علی مراکشی، مینویسد:

"ابوريحان بيروني گفته است كه مخترع اين اسطرلاب ابوسعيد سجزي بوده و آن اسطرلاب برپایه اين فرض است كه كره زمين متحرك و كره سماوي، به جز سيارات هفتگانه، ثابت است. بيروني گفته است كه اين شبهه‏اي است كه حل آن دشوار است و شگفت است که او چگونه چيزي را دشوار دانسته كه نادرستی آن بسیار آشكار است و اين چیزی است كه ابوعلي سينا در كتاب شفا و رازي در كتاب ملّخص و بسياري از كتابهاي ديگرش، نادرستی آن را بيان كرده اند" 
 باری، چنانکه میبینیم، باور به ثابت بودن زمین، چنان در آن زمان گسترده بود که حتا تا سه سده پس از سجزی هم، دانشمندان وارون ان را نادرست میپنداشتند و حتا ابوریحان را سرزنش میکردند که چرا او هم این گفته سجزی را رد نکرده است.

ابوسعید سجزی، چنانکه گفته شد، ریاضیدان و ستاره شناسی بسیار پرکار بوده است. او نوشته های بسیاری در زمینه دانش ستاره شناسی دارد. برخی از کتابها و نوشتارهای او درباره ستاره شناسی عبارتند از: "کتاب ترکیب الافلاک"، "رسالة في كيفية صنعة آلات النجوميه" ، "في كيفية صنعة جميع الاسطرلابات"، " رسالة الاسطرلاب" و "في قوانين مزاجاة الاسطرلاب الشمالي مع الجنوبي" و بسیاری از نوشته ها و رساله های دیگر که هرکدام دارای نوآوری ها و یافته ها علمی فراوانی هستند.

شاپور یکم ساسانی: جنگاور فرهنگ ساز  

یکی از ویژگی های منحصر به فرد دودمان شاهنشاهی ساسانی ، داشتن چندین شاهنشاه است که هم از نگر نظامی و هم فرهنگی شخصیت هایی قابل توجه در روزگار خود بوده اند و تا امروز هم نامشان هم در فرهنگ و هم سیاست میدرخشد. شاپور یکم، بهرام گور ، خسرو انوشیروان ، خسرو دوم (پرویز) نمونه هایی از این شاهان ساسانی هستند. در این نوشتار به گوشه هایی از خدمات شاپور بزرگ (یکم) میپردازیم .

پس از اردشیر بابکان٬ بنیانگذار سلسله ساسانی٬ پسرش شاپور به تخت نشست. شاپور که جنگاوری بی همتا بود توانست در روزگار شاهنشاهی خود چنان شکوه و نیرویی به ایران ببخشد که پیش و پس از او کم نظیر بود. وی همچنین فردی بسیار دانش دوست بود و در زمان او ایران پیشرفت فرهنگی چشمگیری کرد. در این نوشتار برآنیم تا گوشه هایی از آنچه این شاهنشاه بزرگ ایران برای این سرزمین کهن کرده است را بنمایانیم.

سکه دوران شاپور یکم ساسانی

شاپور پیش از رسیدن به شاهنشاهی:

اگرچه شاپور پس از مرگ پدر به تخت نشست٬ ولی از کتیبه ها و نوشته های دوران اردشیر بابکان چنین برمی آید که زمانی  که اردشیر پرچم شورش علیه اردوان اشکانی را برافراشت٬ شاپور همچنان در کنارش بود و این دو با هم در مقام فرمانده لشکر جنگها را رهبری میکردند. به نوشته مسعودی٬اردشیر در برابر مجمعی از مغان٬ شاپور را دلیرترین و تواناترین همه فرزندانش معرفی کرد و در سنگ نبشته های نقش رجب و فیروزآباد٬ شاپور به عنوان وارث تخت و تاج شناسانده شده است. این همراهی شاپور تا بدانجا رسیده است که حتا در دوران اردشیر بابکان این دو با هم بر تخت شاهی نشستند و در سکه هایی که از آن روزگار به جای مانده است چهره این دو شاه با هم دیده میشود. همچنین در نامه ای که گوردیان سوم برای سنا نوشته است٬ به "شاهنشاهان پارس" به صورت جمع اشاره میکند که این خود نشانه دیگری است که در دوران شاهنشاهی اردشیر٬ شاپور هم به عنوان شاه شناخته میشده است.همچنین سنگ نگاره ای در سلماس آذربایجان دو اسب سوار را نشان میدهد که هر دو تاجهایی شبیه تاج اردشیر را بر سر نهاده اند که به احتمال زیاد باید خود اردشیر و شاپور باشند. سنگ نبشته دیگری در دارابگرد٬ شاپور را پیروز در برابر امپراتور روم نشان میدهد ولی تاجی که شاپور در این نگاره بر سر دارد دوباره تاجی همانند تاج اردشیر است که نشان از پیروزی دو نفره این دو در جنگها میدهد. باری٬  در سال ۲۳۷ ترسایی اردشیر به همراه شاپور به میانرودان (بین النهرین) لشکر کشیدند. تاخت و تاز این دو به ویژه در نصیبین و حران٬ شوکی بزرگ به رومیان وارد کرد تا آنکه در سال ۲۴۰ بالاخره قلعه شکست ناپذیر و فتح ناشدنی هترا به دست شاپور و اردشیر گشوده شد و بدینگونه ساسانیان در همان آغاز سلطنتشان نشان دادند که حریفی بسیار سرسخت و نیرومند برای رومیان هستند.

شاپور شاهنشاه ایران و انیران:

اردشیر بزرگ کمی پس از این پیروز خیره کننده درگذشت و شاپور را به جانشینی خود بر تاج و تخت ایران باقی گذاشت. شاپور به سرعت میانرودان را تسخیر کرد و به سوی سوریه تاخت. در اینجا درگیری هایی با رومیان رخ داد که به جنگ راسائنا انجامید و رومیان در این جنگ توانستند شاپور را موقتا پس برانند و حران و نصیبین را باز ستانند. در این هنگام اوضاع امپراتوری روم بسیار آشفته شد چرا که سپاهیان رومی که مدت زیادی بود حقوق نگرفته بودند علیه امپراتور روم گوردیانوس شوریدند. در این شورش که به تحریک فرمانده گارد خود گوردیانوس ٬ فیلیپ عرب ترتیب داده شده بود گوردیانوس کشته شد و فیلیپ عرب به جای او بر تخت نشست. فیلیپ که در چنین اوضاع نابه سامانی به امپراتوری رسیده بود٬ در خود نمی دید که بتواند با ساسانیان زورآوری کند و بنابراین به سرعت تقاضای پایان دادن به جنگ کرد. فیلیپ حاضر شد که در ازای صلح با شاپور به ایران باج و غرامت بپردازد. همچنین روم ٬ ارمستان را به ایران واگذار کرد و رومیان تعهد دادند که در امور داخلی ارمنستان دخالت نکنند. این قرارداد برای روم بسیار تحقیر آمیز بود و همین اعتبار شاهنشاهی نوپای ساسانی را در دنیای آن روز چند برابر کرد. باری٬ فیلیپ عرب پس از کشمکش هایی بر سر امپراتوری سرانجام در سال ۲۴۹ ترسایی از دسیوس شکست خورد و کشته شد و سنای روم دسیوس را به امپراتوری برگزید. پس از مرگ دسیوس ، دوباره جنگ میان ایران و روم در گرفت. شاپور به تندی سوریه و انطاکیه را تصرف کرد. در همین زمان امپراتور والریانوس برای مقابله با شاپور به جنگ او آمد. در جنگی که در سال ۲۵۹ میان شاپور و والریان در گرفت . والریان شکست خورد و خود و بسیاری از سپاهیانش اسیر شدند . این پیروزی بار دیگر آوازه امپراتوری نوپای ساسانی را بر سر زبان ها انداخت و احترام و ابهتی برای در جهان برای آن دست و پا کرد. این پیروزی بزرگ در سنگ نگاره ای در نقش رستم به خوبی به تصویر کشیده شده است. شاپور بر اسبی سوار است که پیکار گردیانوس را زیر پا له کرده است و  والرین برای ادای احترام در برابر اسب شاهنشاه بر زمین ادب افتاده است. پس از این پیروزی بزرگ، شاپور در سنگ نبشته ای در نقش رجب خود را شاهنشاه آریاییان و نا آریاییان ، از تخمه اردشیر بزرگ و نوه پاپگ میخواند. 

شاپور و دانش و فرهنگ :
روزگار شاپور بزرگ که از نگر قدرت نظامی و سیاسی ایران را به اوج رساند ، از  نگر فرهنگی و توجه به دانش های زمان نیز دورانی طلایی در تاریخ ایران به شمار میاید. شاپور همچنین بنای چند شهر بسیار مهم را در ایران گذشت. از آن جمله اند : شهر گندی شاپور در خوزستان و شهر نیشاپور در خراسان که هر دو شهر هایی هستند که بعد ها در علم و ادب سرآمد روزگار خود شدند. در گندی شاپور بزرگترین بیمارستان و دانشگاه آن روز جهان بنا شد که مرکز علمی جهان در زمان خود بود. از دیگر شهر هایی که شاپور بنا نهاد میتوان به بیشاپور در پارس و پیروز شاپور در نزدیکی رودخانه فرات اشاره کرد . در زمان شاپور همچنین مانی ظهور کرد و گفته میشود که در زمان تاجگذاری شاپور اصول آیین خود را برای مردم اعلام کرد. مانی بسیار مورد  پشتیبانی شاپور قرار گرفت چنان که یکی از ۷ کتاب خود را به زبان پهلوی (پارسی میانه ) نوشت و  "شاپورگان" نام نهاد و به  شاهنشاه بزرگ تقدیم نمود.

در روزگار شاپور همچنین جنبش ترجمه به وجود آمد. بسیاری از کتاب های یونانی، هندی و بابلی در پزشکی و نجوم ترجمه شدند و با دانسته های ایرانیان در این زمینه ها آمیخته گشتند . در سال ۲۷۱ میلادی ، بیمارستان و دانشگاه جندی شاپور در دزفول بنیان نهاده شد که  از دانش های پزشکی ایران و دیگر ملل در آن بهره گرفته می شد.در دانشگاه گندی شاپور همچنین نخستین مرکز پژوهش درباره بیماری های دریایی را نیز به وجود آمد . چنان که در کتاب دینکرد میخوانیم که در روزگار  ساسانی در بندر سیراف و بندر هرمز نوعی دانشکده افسری به نام ناوارتشتارستان به آموزش و پرورش افسران نیروی دریایی ایران می‌پرداخت.از شاپور همچنین در کتاب تلمود (از کتاب های دینی یهودیان ) بسیار یاد و ستایش شده است. در زمان شاپور جامعه یهودیان ایران مورد پشتیبانی شاهنشاه بودند و خود شاپور دوستی نزدیکی با شموئل یکی از امورائم های (مفسرین و شارحان آیین یهود ) بسیار مشهور یهودی داشت.

درباره ریاضیدان بزرگ ایرانی ابوالوفا بوزجانی

ابوالوفا بوزجانی یکی از ستارگان درخشان آسمان دانش ایران زمین است که گستره کشفیاتش از ریاضیات تا نجوم را در بر میگیرد. او کتابهای بسیاری نوشته است که شوربختانه بیشتر آنها از میان رفته اند. اگرچه او بیشتر به ریاضیدان نامبردار است ولی در حقیقت کارهای ریاضی وی همگی دارای کاربرد هایی در زمینه نجوم نیز میباشند چنانکه باید او را یکی از پیشگامان نجوم در دوران خود دانست. او همچنین جزو نخستین کسانی است که مطالعات دقیقی درباره ماه انجام داده است. به نشانه سپاسگذاری از این دانشمند برجسته ایرانی٬ دهانه یکی از آتشفشان های ماه به نام وی ٬ "دهانه بوزجانی" نامگذاری شده است.

   

زندگینامه:

ابوالوفا در سال 328 هجری قمری در روستای "بوژگان" در  تربت جام واقع در خراسان ایران چشم به جهان گشود. گویا در ابتدای عمر ریاضیات را نزد عمو و دایی خود آموخت ولی سرانجام در سن بیست سالگی خانه و کاشانه را به قصد تحصیل در بغداد  که در آنزمان پایتخت خاندان آل بویه (از خاندانهای شاهی ایرانی که از گیلان برخاستند) بود ترک گفت. در بغداد او در ریاضیات خوش درخشید و همچنین در رصدخانه بغداد نیز با همکاران منجمش به رصد میپرداخت.  گویا او همچنین در بغداد سرپرستی بیمارستانی را بعهده داشته است و همین نشان دهنده این است که میباید با دانشهای پزشکی نیز دستکم تا حدی آَشنایی می داشته است. بوزجانی همچنین با ریاضیدانان و دانشمندان هم روزگارش نامه نگاریهای فراوانی داشته است. برای نمونه او با ابوریحان بیرونی و ابوعلی حبوبی و بوحیان توحیدی نامه نگاری کرده است.

مرگ این دانشمند بزرگ ایران زمین را برخی در سال ۳۸۸ و برخی دیگر همچون ابن اثیر در ۳۸۷ آورده اند.

پژوهشهای ریاضی بوزجانی:

گستره پژوهش های بوژگانی در ریاضیات از حساب و هندسه تا جبر و مثلثات را در بر میگیرد. و در هریک از این زمینه ها چنان دست آوردهای شگرف و نویی داشته که نام او را برای همیشه در آن رشته از ریاضیات جاویدان میکند.  مهمترین کتاب ابوالوفا در ریاضیات کتاب "فی مایحتاج الیه الکُتّاب و العُمّال من علم الحساب " میباشد که در آن بسیاری از دست آوردهای ریاضی خویش را گرد آورده است.  در سه بخش نخست این کتاب بوزجانی به بررسی مفاهیم ریاضی همچون انواع کسرها پرداخته و بسط کسرهای مرکب به کسرهای اصلی را با کمک جدولهایی ارائه کرده است. او همچنین در بخش دوم این کتاب برای نخستین بار مفهوم اعداد منفی را که به آنها نام "دین" (وام) را داده است مورد بررسی قرار داده است. همچنین او سینوس (جیب) زاویه یک درجه را تا ۵ رقم شصت گانی به درستی حساب کرده است. از دیگر ابداعات او در ریاضی کشف تابع "تانژانت" بوده است. وی همچنین روشهایی نو ابداع کرد و به کمک انها توانست جدولهای سینوسی را با دقتی بسیار بهتر از پیشینیان خود و در بازه ۱۵ درجه محاسبه کند. این نتایج را او در ضمن پژوهشی درباره مدارهای ماه به دست آورد که در کتاب او به نام "جستار درباره ماه " آمده است. در زمینه مثلثات او همچنین بسیاری از برابری های مهم مثلثاتی را به دست آورد. از جمله برابری های مثلثاتی که او کشف کرد میتوان به قانون جمع سینوس ها اشاره کرد که عبارتست از:

Sin(x+y)=SinxCosy + Siny Cosx

 از دیگر دلبستگیهای وی در ریاضیات مبحث "مثلثات کروی" بود که  او توانست قانونها و قضایای زیاد و مهمی را در آن به اثبات برساند. از جمله کشفیات مهم او در مثلثات کروی ابداع قانون سینوسهای کروی میباشد.  بوزجانی همچنین پژوهشهای بسیاری در هندسه و نظریه معادلات انجام داد. از کارهای هندسی و جبری او میتوان به مسئله ترسیم مربعی هم ارز با مربع دیگر و حل معدلات خاص از درجه چهار نام برد.  همچنین ابوالوفا برای نخستین بار در ریاضیات مفاهیم "سکانت" و "کسکانت" را معرفی نمود و به گستردگی از آنها بهره گیری کرد. وی همچنین پژوهشهای بسیاری در زمینه مقاطع مخروطی انجام داده است.  باری ابوالوفا کتابهای بسیاری در ریاضیات نوشت که شوربختانه بیشتر آنها هرگز به دست ما نرسیده اند و از بین رفته و یا گم شده اند.  از جمله کتابهای ریاضی او که به دست ما رسیده است میتوان از "کتاب العلم الحساب" ٬ "کتاب الهندسه" و "کتاب الکامل" نام برد.

بوزجانی و ستاره شناسی:

بوزجانی همچنین یکی از بزرگترین ستاره شناسان ایرانی بوده است. به راستی پژوهشهای ریاضی بوزجانی همواره تحت تاثیر پرسشهای نجومی قرار داشتند. بسیاری از کشفیات او در ریاضیات همچون کشف قانون سینوس ها و یا ابداع تانژانت به خاطر کابردهایی بودند که این مفاهیم در نجوم داشتند.  بوزجانی از نخستین کسانی است که حرکات ماه را به گستردگی مورد بررسی قرار داده است. همچنین بوزجانی در حال بررسی مدارهای ماه بود که تابع تانژانت را معرفی نمود. بوزجانی زیج شامل را در نجوم نوشت که تا ۸ رقم اعشار دقیق بود و این در حالیست که مقادیر به دست آمده توسط بطلمیوس تنها تا ۳ رقم اعشار دقت داشت. وی همچنین "میل" ستارگان را بسیار به دقت اندازه گیری کرد (میل عبارتست از کوچکترین زاویه میان یک شی و استوای سماوی ).  بوزجانی همچنین به عنوان یکی از بزرگترین ستاره شناسان ایرانی با سایر منجمین سرزمینهای ایران نامه نگاری و تبادل اطلاعات داشت. برای نمونه ابوریحان بیرونی خاطر نشان میسازد که مکاتباتی با بوزجانی که در بغداد بود داشته است. بیرونی مینویسد که در سال ۳۷۶ هجری خورشیدی٬ رصد خسوفی را بطور همزمان با بوزجانی انجام دادند تا اختلاف زمان را در میان شهرهایشان به دست آورند. دستاورد این رصد به دست آوردن اختلاف یک ساعت میان طول های جغرافیایی بود که حتا به اندازه گیری های کنونی هم بسیار نزدیک است.  تنها کتاب نجومی بوزجانی که تا به امروز از گزند روزگار در امان بوده و به دست ما رسیده است "کتاب المجسطی" میباشد. این کتاب سه بخش دارد. بخش نخست به مثلثات و بخش دوم به مثلثات کروی اختصاص دارد و در بخش سوم ابوالوفا به نظریات نجومی میپردازد. این کتاب شامل داده های رصدی بسیار دقیقی است که تا سده ها پس از آن در کارهای نجومی از آنها بهره گیری میشده است.  در همین کتاب مجسطی است که بوزجانی برای نخستین بار تابع تانژانت را تعریف میکند تا مسائلی درباره مثلث قائم الزاویه کروی را حل نماید.  در این کتاب وی همچنین روش جدیدی را برای محاسبه جدول سینوس ها (جیب) می آورد که به دستیاری این روش میتوان سینوس ۳۰ درجه را با دقتی بسیار بیش از پیشینیان اندازه گیری کرد. این پیشرفتی بسیار مهم در نجوم بود چرا که دقت اندازه گیری های نجومی در واقع بستگی به دقت جدول سینوس ها دارد.  در این کتاب بوزجانی همچنین برای نخستین بار شعاع دایره مثلثاتی را برابر با ۱ در نظر میگیرد که این اندازه گیری ها را بسیار آسان میکند وتا پیش از بوزجانی همواره ستاره شناسان این شعاع را برابر با ۶۰ در نظر میگرفتند. با بهره گیری از همین نوآوری بوزجانی ثابت میکند که تانژانت برابر با تقسیم سینوس بر کسینوس است. پس از بوزجانی٬ بیرونی نیز با پیروی از وی شعاع دایره مثلثاتی را ۱ در نظر میگیرد و اندازه گیری های نجومی را بر این پایه انجام میدهد. بوزجانی کتابهای بسیاری در نجوم و ریاضیات نوشته است. گفته میشود شمار کتابهای او به ۲۲ جلد میرسد ولی شوربختانه تنها ۸ جلد از این کتابها به دست ما رسیده است. به پاس پژوهشهای برجسته این ریاضیدان و ستاره شناس بزرگ ایران زمین٬ دهانه یکی از آتشفشان های ماه به نام او٬ "دهانه بوزجانی" نامگذاری شده است.