فرانسيس بيكن خردهايي را به حركت درآورد كه آنان دنيا را به حركت درآوردند.
"مكولي "


در نوشتار پيشين گفتيم كه بيكن اگر چه همانند باركلي , هيوم و كانت در صدد نقد و طرد متافيزيك برنيامد , باري با منحصر كردن فيزيك به علل مادي و كاربردي (فاعلي) و جداكردن اين دو از علل صوري و غايي گامي بزرگ به پيش نهاد.اين تمايز چنانكه گفته شد تمايزي ميان انديشه قرون وسطي و دوران پس از آن است.غرض بيكن از اين تمايز همانا انديشه اش درباره روش علمي و محدود كردن علم به روشهاي تجربي جديد بود.بي گمان علل صوري و غايي با روشهاي تجربي و آزمايشي فابل پژوهش و تحقيق نيستند. پس او برآن شد تا ساحت علم را از آنها بتاراند وبررسي آنها را به متافيزيك واگذارد.
دراينجا خوش دارم كه پيش از بررسي روش تجربي بيكن به يكي ديگراز تمايزهاي ديدگاه او و ديدگاه معمول انديشمندان مسيحي قرون وسطي اشاره كنم , بيكن از باره اي بسيار مهم با آنان متفاوت بود : او برخلاف فلاسفه قرون وسطي كه هماره برعظمت خدا پاي ميفشردند بر بزرگي و شگفت انگيزي انسان تاكيد كرد.
اگر چه او هرگز نتوانست كه خود را يكسره از سنت ديني برهاند , باري پافشاريش بر عظمت انسان و اينكه آدمي ميتواند زمينه دگرگونيهاي فراوان باشد و روزگار بهتري بيافريند آنهم در زمانه اي كه او ميزيست جاي تقدير دارد. او به هر روي آن مايه دليري داشت كه از پس قرنها "ايمان گرايي" به نيروي شگفت انگيز انسان توجه دهد و اعلام كند : "روزگار هنوز بس جوان است, چند قرن فرصت بدهيد ما بر همه چيز مسلط خواهيم شدو همه چيز را نو خواهيم كرد."
او البته همچنان الحاد را نكوهيد و ايمان را بر آن برتري داد اما باز يادآوري كرد كه " الحاد از خرافه بهتر است "
اما روش تجربي بيكن چگونه بود؟
او بر آن بود كه ميبايد براي آزمايشهاي تجربي جدولهايي فراهم كرد تا به ياري آن جدولها بتوان نتايجي هر چه درستتر از آزمايشها گرفت.
جدول نخست جدول حضور (Table of Presence) است در اين جدولها مواردي را يادداشت ميكنيم كه طبيعت مورد پژوهش در آنها حاضر است براي نمونه اگر طبيعت مورد پژوهش گرما باشد "نور خورشيد" , "مايعات جوشان" و..... كه داراي اين طبيعت هستند در جدول حضور يادداشت ميشوند. جدول دوم جدول غياب (Table of Absence) است ودرست عكس جدول حضور , موارديكه طبيعت مورد پژوهش در آنها غايب است در اين جدول يادداشت ميشود.درباره طبيعت گرما كه مثالش آمد البته تعداد اشيايي كه داراي گرمانيستند بي پايان و يادداشت همه آن نشدني است بنابراين ميتوان تنها مواردي را يادداشت نمود كه ميان آنها و موارد درج شده در جدول حضور شباهتي هست مثلا در جدول حضور از نور خورشيد ياد شد در برابرش در جدول غياب ميتوان "نور ماه" را نوشت.
سومين جدول , جدول درجات يا مقايسه است (Table of Degrees or the Table of Comparison) اين جدول براستي از نوآوريهاي بيكن و ويژه خود اوست.در اين جدول درجات شدت و ضعف طبيعت مورد پژوهش ياداشت شده با هم مقايسه ميشوند.مثلا درباره مثال پيشين كه طبيعت گرما بود در جدول درجات ميتوان دو گونه مثال يادداشت كرد : موارديكه بالفعل گرم نيستند مانند جامداتي چون گوگرد و فلز و چوب. و نيز موارديكه بالفعل گرما دارند و گرمايشان داراي درجاتيست.مانند گرماي بدن حيوانات كه درجات گوناگون دارد كه البته همچنين بايد يادداشت كرد كه بدن حيوانات گوناگون درجات گوناگون از گرما دارند وهم اينكه اعضاي گوناگون يك حيوان گرماهاي گوناگون دارند.
سپس بيكن ميگويد كه براساس جدولهاي حضور, غياب و درجات و مقايسه ميتوان به نتيجه گيري از آزمايشها و ديده ها (مشاهدات)
پرداخت.
بدين سان كه آن موارديكه حاضرند در صورتيكه طبيعت مورد پژوهش (مانند گرما و غيره ) غايب بوده يا غايبند زمانيكه طبيعت مورد پژوهش حاضر بوده يا متناسب با تغييرات آن تغيير نكرده اند نميتوانند علت طبيعت مورد پژوهش باشند.
بطور خلاصه روش بيكن را ميتوان چنين تشريح كرد:

"هنگاميكه آزمايش خاصي در حضور طبيعت X (مانند گرما در نمونه هاي پيش) نتيجه Y را به بار مياورد و در غياب X تنيجه اي متضاد با Y و نيز بسته به درجات حضور X نتايجي نزديك يا دور از Y (يعني هر چه حضور X بيشتر باشد نتايج به Y نزديكتر باشند) ميتوان نتيجه گرفت كه آن آزمايش خاص در حضور X نتيجه Y را به بار مياورد. "
چنانكه پيداست بيكن پافشاري بسيار بر اهميت روش كرد. او همچنين از پيشينيان و روش آنها خرده گيريهاي فراوان نمود زيرا استدلال قياسي كه يگانه ابزار استدلال آنان بود بيش از آنچه از پيش معلوم بوده را روشن نميكند يعني اطلاعات نو نميدهد و ازهمين روست كه به ديده بيكن علم و دانش ايشان به بن بست و ايستايي رسيده بود.
در همين زمان گاليله در جاي ديگري از اروپا در حال باليدن بود. او براستي در گونه اي سنت "تفسير رياضي وار پديده ها" رشد كرد .پدرش كه به موسيقي و فيزيك دلبسته بود به آزمايشهايي دست يازيد كه بر پايه آنها يكي از قديميترين روابط غير خطي در فيزيك را بدست آورد.
روابطي كه بر اساس آن براي يك تار كشيده شده, زير وبمي صدا به نسبت مجذور كشش تغيير ميكند.و از اين رابطه در ساز سازي و موسيقي استفاده فراوان ميشود.گاليله جوان , بدينگونه به روشني ميديد كه چگونه حتي پديده هايي كه در پهنه هنر و زيبايي اند تفسير رياضي توانند يافت تا چه رسد به فيزيك.
جستجوگر جوان سرمست از مشاهده اين تفسير رياضي وار هستي , براين ميگراييد كه "طبيعت قانونهايي دارد كه به زبان رياضي نوشته شده اند"
او چنين نوشت :
"فلسفه در اين كتاب بزرگ نگاشته شده است: كتاب هستي , زبان اين كتاب رياضيات است و اشيائش دايره ها و مثلثها و ديگر اشكال هندسي هستند"



او اگرچه همچنان به كليساي كاتوليك وفادار بود , باري ازاين چشم نميتوانست پوشيد كه يافته هاي تجربي آزمايشهايش يكسره بر بطلان حجيت كليسا گواهي ميداد.چيزي كه به ايده جدايي علم ازفلسفه و دين منتهي شد.
او به ياري آزمايشهايش توانست توصيفي از شكل "سهمي" هم بعنوان مقطع مخروطي و هم بعنوان شكلي در صفحه كه در آن مختص قائم (Y) به صورت مجذور مختص افقي (X) تغيير ميكند ارائه دهد. او بر پايه آزمايشهايش همچنين دريافت كه مسير حركت يك پرتابه در شرايط بدون اصطكاك بصورت يك سهمي ميباشد كه دستاوردي بزرگ در مكانيك بود.
گاليله بر خلاف سنت كليسا از اين دفاع كرد كه خورشيد در مركز منظومه شمسي است (Heliocentrism) نه زمين و اينكه زمين ثابت نيست و به دور خورشيد ميگردد اين نظريه مخالف نص صريح كتاب مقدس بود.
ادامه دارد.......